تبليغاتX
پارسا پاتر

درباره هری پاتر

 
 

 

داستان بعدی :

 

                               رنگ قرمز ، رنگ  خون

 

 هستم .P.Y من

می خواهم شما را با مایک سالمون آشنا کنم .

همان پسری که در مسافرخانه  "هاولیک" ، در اتاق 13 ، از ترس یک ناشناس در اتاق را قفل کرده و به دیوار چسبیده است .

ولی متوجه نیست آن فرد ناشناس یک انسان نیست .

بنابراین در نمی تواند مانع ورود او شود .

من می خواهم به شما بگویم که آن ناشناس یا بهتر بگم ، آن قاتل ، کی به مسافرخانه آمد و کار اصلی او چه بود .

پس با من در دنیای وحشت باشید ، تا بفهمید پایان این ماجرا چه می شود ...

 

خبر رسانی های داستان :

وبلاگ اصلی :

                   www.worldfear.mihanblog.com

وبلاگ های دوستان :

     www.p-potter.mihanblog.com

     www.parsapotter.blogfa.com

 

( راستی این پست رمزی است )

|+| نوشته شده توسط پارسا در سه شنبه 7 شهریور1385 ساعت 17:59 |
 
                                  world of fear         

     دنیای وحشت

               داستان های ترس   

سلام 

من p.y هستم

من برای اولین بار می خواهم در وبلاگ های فارسی داستان های ترس بنویسم . داستان هایی که مو روی تنتان سیخ می شود . داستانهایی که خواب شب را از می گیرد . پس با ما باشید .

در وبلاگ   www.worldfear.mihanblog.com  

با ما باشید تا ترس را تجربه کنید !!!!!

|+| نوشته شده توسط پارسا در جمعه 5 خرداد1385 ساعت 11:35 |
 بازگشت پارسا پاتر
 

سلام

من برگشتم . پس از شش ماه من دوباره در این وبلگ مطلب می نویسم

من در این مدت در وبلاگ هری پاتر و جنگ سفید و سیاه بودم

|+| نوشته شده توسط پارسا در جمعه 26 اسفند1384 ساعت 7:34 |
 
فصل اول تا سوم هری پاتر و جنگ سفید و سیاه را می توانید از

                                اینجا

را کلیک کنید

|+| نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه 16 آذر1384 ساعت 18:0 |
 وبلاگ جدید من
وبلاگ جدید من :

www.p-potter.mihanblog.com

در این وبلاگ داستان هری پاتر و جنگ سفید و سیاه است 

|+| نوشته شده توسط پارسا در پنجشنبه 5 آبان1384 ساعت 20:19 |
 فروش کتاب های هری پاتر

فروش کتاب های هری پاتر

- هری پاتر و سنگ جادو : 17 میلیون نسخه

- هری پاتر و تالار اسرار :7/14میلیون نسخه

- هری پاتر و زندانی آزکابان :8/12میلیون نسخه

- هری پاتر و جام آتش :3/12میلیون نسخه

- هری پاتر و محفل ققنوس :7/13میلیون نسخه

- هری پاتر و شاهزاده دورگه :9/14میلیون نسخه (ادامه دارد)

|+| نوشته شده توسط پارسا در سه شنبه 26 مهر1384 ساعت 16:36 |
 
هری پاتر و جنگ سفید و سیاه

                                                                                            نوشته پارسا پاتر

|+| نوشته شده توسط پارسا در سه شنبه 26 مهر1384 ساعت 16:8 |
 هرمیون زیر آب

|+| نوشته شده توسط پارسا در دوشنبه 25 مهر1384 ساعت 16:44 |
 تولد ولدمورت
|+| نوشته شده توسط پارسا در دوشنبه 25 مهر1384 ساعت 16:40 |
 خبر تازه درباره ی قسمت دوم داستان
خبر تازه درباره ی قسمت دوم داستان

روز پنج شنبه ۲۹/۷/۸۴ در وبلاگ ( فقط بخاطر طرفدارانی که هی از من می خوان زودتر بنویسم )

|+| نوشته شده توسط پارسا در دوشنبه 25 مهر1384 ساعت 16:37 |
 یکی از عکس های پوستر فیلم 4

|+| نوشته شده توسط پارسا در دوشنبه 25 مهر1384 ساعت 16:33 |
 
HarryDebugModeOn = Debug Mode (All Levels) F7 to Clear
HarryGetsFullHealth =                                     Full Health
HarrySuperJump =                                   Super Jump
HarryNormalJump =                                        Big Jump
HarryTriggerCheat=                                        15 beans
|+| نوشته شده توسط پارسا در دوشنبه 25 مهر1384 ساعت 15:58 |
 فصل اول قسمت اول

فصل اول  ( قسمت اول )

 

 

در خانه شماره هفده در خیابان لارنس پسری لاقر اندام و قد بلند به اسم هری با برادرش( مایکل) و خوارش ( لیلی ) به همراه پدر مادرش زندگی مب کرد .

هری چهارده سالش بود و قد بلند وموهایی سیاه بود .

او در آن لحظه از پن جره اتاقش به خیابان خیره شده بود . در خیابان پرنده پر نمی زد که در آن لحظه گربه از زیر ماشیدی بیرون آمد و از دیوار همسایشان بالا رفت و از دید هری خارج شد .

صدای در به گوش آمد .

- هری ! عزیزم بیا شام آماده است

- الان میام ، کاری دارم که باید انجام بدم

- باشه عزیزم ! پس زوی بیا .

صدای پای مادرش را شنید که از پله ها پایین رفت . بعد به طرف میز تحریرش رفت کاغذ هایی را دید که بطور به هم ریخته روی میز قرار گرفته بود . به دقت به آن نگاه کرد. کاغذ ها نشانگر تلاش او برای ترکیب چیدن تیمش بود. او کاپیتان یکی از تیمهای مدرسه را بر عهده داشت . هری همانطور که به کاغذ ها خیره شده بود به فکر بازی بعدیشان که حدود دو هفته دیگر برگذار میشد افتاد که چطورتیمش را بچیند.

تق ...  تق  ...  تق

- بله ؟

- بیا دیگه مامان بابا منتظر تو هستن تا بیای شام بخوریم

- باشه اومدم

هری به ناچاربه طرف در رفت و آن را باز کرد. مایکل پشت در منتظر او بود.

- هری معلومه هین روزها چته ؟ اصلا مثل قبل نیستی؟

- فکرم متمرکز مسابقه بعدیه

- خوب بگذریم ، بیا بریم پایین دارم از گرسنگی می میرم.

آن دو با هم به طرف پله ها به راه افتادند.

مایکل راست می گفتاو دیگر مثل گذشته ها نبود و فقط به مسابقه فکر می کرد. چون در مسابقه قبلی چندی از یارشان را از دست دادن و باعث شده بود آن بازی را به اختلاف دو امتیاز بازی را واگذار کنند ، بنابراین آنها باید بازی بهدیشان را حتما در برابر تیم حریف که تیمی قلدر بودن ببرن .

در همین لحظه آن ها به پایین پله ها رسیدند صدای پدرش را شنید که گفت :

- بالاخره اومدین

آن ها وارد آشپز خانه شدند بوی غذا به مشامشان رسید و بلافاصله گفت :

- اسپاگتی داریم ؟

- بـــــــــــله

همه خانواده در آنجا حاضر بودن جز لیلی . هری بر یکی از صندلی ها خود را ولو کرد . هری از مادرش پرسید :

- مامان پس لیلی کجاست ؟

منتظر جواب مادرش شد . مادرش کمی صبر کرد و بعد با احتیاط گفت :

- او با الکس رفته بیرون

- چی ؟ الکس خنگه ؟

- انقدر به اون بی چاره نگو خنگ . حالا یک روز نتونسته مساله ریاضی رو حل کنه می شه خنگ ؟

هری خواست جواب بدهد اما با نگاه پدرش چیزی نگفت . تا آخر شام کسی حرف نزد .وقتی هری غذایش را تمام کرد با بی اعتنایی از مادرش تشکر مرد و به همراه مایکل به نشیمن رفتند تا بازی بسکتبال را تماشا کنند که بین دو تیم شیکاگو سیتی و نیویورک برگزار می شد . هری تا آخر بازی به چیزی جز مسابقه فکر نکرد . هری می خواست از روی حرکات بازی برای بازی خودشان استفاده کند .

وقتی بازی تمام شد هری به طبقه دوم رفت.در اتاقش خود را به روی تخت انداخت و تصمیم گرفت بخوابد اما خوابش نبرد . ولی بعد از مدتی بخاطر خستگی زیاد به خواب رفت و هیچ خوابی ندید .

 

 

ادامه دارد                                        (پایان قسمت اول)
|+| نوشته شده توسط پارسا در جمعه 22 مهر1384 ساعت 7:24 |
 نظر بدهید:اگر هری پاتر بودم

نظر بدهید:اگر هری پاتر بودم ...

|+| نوشته شده توسط پارسا در شنبه 16 مهر1384 ساعت 15:14 |
 نظر خود را درباره ی هری پاتر و شاهزاده دورگه بنویسید
نظر خود را درباره ی هری پاتر و شاهزاده دورگه بنویسید
|+| نوشته شده توسط پارسا در شنبه 16 مهر1384 ساعت 15:13 |
 مطالبی سانسور شده

مطالبی سانسور شده در کتاب هری پاتر و شاهزاده دورگه:در فصل 24 صفحه 279

سانسوری بزرگ است که هر که کتاب را بخونه می فهمه که سانسور شده( از بچه دوساله بگیر و ... )
|+| نوشته شده توسط پارسا در شنبه 16 مهر1384 ساعت 15:13 |
 جلد دوم آمد

توجه: هری پاتر و شاهزاده دورگه جلد دوم آمد

|+| نوشته شده توسط پارسا در شنبه 16 مهر1384 ساعت 15:12 |
 تسلیت

 

تسلیت می گم به همه دوستداران هری پاتربرای کشته شدن آلبوس دامبلدور در کتاب ششم هری پاتر ( هری پاتر و شاهزاده دورگه )

                                                                                 

                                                                          مدیریت وبلاگ :پارسا پاتر
|+| نوشته شده توسط پارسا در شنبه 16 مهر1384 ساعت 15:11 |